








... و پادشاه از یانگوم می پرسد آیا تو به افسر مین جانگ هو علاقمندی؟! و یانگوم به او جواب مثبت می دهد...

یانگوم از اهدافش به پادشاه می گوید ....

پادشاه از او می خواهد فردا به محل ملاقات همیشگی در باغ قصر بیاید !
پادشاه که هم اکنون می دانست یانگوم به چه کسی علاقمند است ، همان شب از کارگزار خود می پرسد امروز چه افسری سر پست است و کارگزار اعلام می کند افسر مین.
یانگوم به سرعت به پیش افسر مین می رود و به او می گوید که اعلام کرده ام به تو علاقمندم و آن زمان فکر نمی کردم چه اتفاقی ممکن است برایت بیافتد و می گوید من خیلی خودخواه بودم و... ولی مین جو به او می گوید کاملاً درست عمل کرده است.

پادشاه در همان زمان به سراغ افسر مین می رود ولی متوجه می شود او در حال ملاقات با یانگوم است و به سرعت بر می گردد ... و کارگزار به افسر مین جو اعلام می کند که پادشاه از شما می خواهد فردا صبح به حیاط قصر بیایید...

فردا صبح در حیاط قصر ، پادشاه با یانگوم قدم می زند و می گوید "از وقتی دستورات پزشکی ات را انجام داده ام اعصابم بهتر شده، ماجرای تو و مین جو را شنیده ام چطور با او آشنا شدی؟ " و یانگوم ماجرای درمان زخم مین جو را شرح می دهد شاه از یانگوم می خواهد تا آن چاقو و قلم حکاکی شده پدرش را که زمان معالجه مین جو جای گذاشته بود را به او نشان دهد ولی یانگوم می گوید که این چاقو را به مین جو هدیه داده است!

پادشاه از یانگوم می پرسد : " آیا ورزش تیر و کمان برای سلامتی من خوب است؟ " و یانگوم تایید می کند پادشاه اعلام می کند که زمان جوانی هیچ رقیبی در این ورزش نداشتم!

و به کارگزار خود فرمان می دهد وسایل را برای این ورزش آماده سازی کند...

سپس می گوید : " شنیده ام مین جانگ هو در این ورزش مهارت دارد و رتبه 7 نظامی را کسب کرده است . پس چرا تنهایی تیر اندازی کنم بهتر است من و مین جانگ هو با هم رقابت کنیم!"
پادشاه به مین جو اعلام می کند ما در 5 تیر رقابت می کنیم و باید روی چیزی شرط بندی کنیم! و بلافاصله اعلام می کنم من روی کمانم شرط بندی می کنم ولی مین جو می گوید از این کمان فقط یک عدد در کشور وجود دارد من چیزی به این ارزش ندارم تا وسط بگذارم! شاه به او می گوید : " بهتر است از آن چاقو و قلم حکاکی شده یانگوم استفاده کنی!"


رقابت شروع می شود... پادشاه اولین تیر را به خال هدف می زند! و افسر مین نیز که هم اینک بر روی ارزشمند ترین دارایی خود شرط بسته است تیر را با دقت به خال هدف می زند...

شاه دومین تیر را نیز به هدف می زند...

و مین جانگ هو نیز به خال هدف می زند...

پادشاه سومین تیر را نیز به هدف می زند...

و مین جانگ هو نیز به خال هدف می زند..

و در نهایت اعلام می شود که چهار تیر اول امتیاز مساوی داشته اند و تیر آخر سرنوشت رقابت را تعیین می کند...

پادشاه در حین پرتاب تیر نهایی ، یکباره تغییر فکر می دهد و از عمد کنار هدف را نشانه گیری می کند!!!!

و نوبت به پرتاب تیر توسط افسر مین جانگ هو فرا می رسد شاه به او با قدرت اعلام می کند ، من به یانگوم علاقمندم ، تو چطور؟ این باعث می شود مین جو تیر را به هدف بزند تا رقابت را برنده شود...

پادشاه به یکباره عصبانی می شود و یک تیر از میان برداشته و افسر مین را هدف قرار می دهد!

ولی از کشتن مین جو صرف نظر می کند و پرنده ای در هوا را شکار می کند!! و کمان را به سوی مین جانگ هو پرتاب می کند و به او می گوید : " تو برنده شدی "



از طرفی ملکه مادر ، ملکه را تحت فشار قرار می دهد که فرمان ازدواج شاه با یانگوم را صادر و اجرا نماید!
یانگوم به پیش یونسنگ می رود و یونسنگ با خوشحالی به یانگوم می گوید که او تمام ماجرای علاقمندی او و افسر مین را به شاه گفته است! تازه یانگوم متوجه می شود که شاه از کجا متوجه این ماجرا شده است...
بانو مین و دستیارش شروع به پرسیدن در مورد عشق یانگوم می کنند و این اولین باری است که یانگوم به سوالات آن دو به درستی پاسخ می گوید!

ملکه که از سوی ملکه مادر به شدت تحت فشار بود به سوی شاه می رود و از شاه می خواهد تا دستور نهایی را قبل از اینکه او مجبور به نوشتن شود اعلام کند و به او اخطار می دهد دیگر فرصت زیادی باقی نیست...

شاه آن شب با بوییدن سیب های یانگوم فکر می کند تا آنکه به شاه اعلام می کنند افسر مین قصد ملاقات شما را دارد...

مین جو به شاه می گوید که قبلاً یکبار با یانگوم فرار کرده است و علت برگشتن مجدد خود را هدف نهایی یانگوم اعلام کرد .. مین جو آن شب صراحتاً به شاه می گوید چرا به یانگوم علاقمند است و عاشقانه او را دوست دارد و هر چیز مرتبط به او برایش ارزشمند است...
و همچنین از شاه می خواهد تا اسم یانگوم را به عنوان اولین پزشک زن ثبت کند و اعلام می کند که حاضر است به خاطر این گستاخی هر مجازاتی را قبول کند...
یانگوم آن شب به دیدار مین جو می رود و از او می پرسد که علت ملاقاتش با شاه چه بوده و به او چه گفته است؟

آن شب بانو یونسنگ که فکر می کند یانگوم به خاطر او به دردسر افتاده به پیش شاه می رود و تمام گفته هایش را تکذیب می کند و خواستار مجازات خود می شود...

آن شب پادشاه در زیر باران قدم زنان به تمام گفته های مین جو ، یانگوم و ... فکر می کند...

فردای آن روز ملکه قصد ابلاغ فرمان را داشت که از سوی شاه خبر می رسد تا حکم پس گرفته شود...

آن روز شاه ملاقاتی با یانگوم ترتیب می دهد و در مورد عشق حقیقی و اولیه خود با او می گوید ... به او می گوید او اولین کسی بوده است که روح عشق قدیمی را برایش زنده کرده ... و صراحتاً به یانگوم اعلام می کند قصد ندارم تو را مجبور به انجام کاری کنم که به آن علاقمند نیستی ولی باید به عنوان پزشک در کنارم باشی ... چون من تنها با تو آرامش می گیرم ، انتخاب دیگری ندارم!

پادشاه آن روز با وجود مخالفت های شدید مشاوران و وزیران حکم "یانگوم بزرگ" را به او اعطا می کند و اعلام می کند که این سمت جدید است و تناقضی در قوانین قصر ایجاد نمی کند...و رده او را هم پایه هیئت وزیران اعلام و او را به عنوان پزشک شخصی خود منصوب می کند و اعلام می کند با این وجود او تنها وظیفه کنترل سلامتی من را دارد و وظیفه دیگری ندارد... و از مین جو می خواهد تا حکم را نوشته و اجرا کند...

افسر مین جو حکم را می نویسد
و با فراخوانی همه در حیاط قصر آن را از سوی شاه بدین شرح اعلام می کند :
"من (پادشاه) حصول موفقیت یانگوم را در درمان بسیاری از بیماری های خانواده سلطنتی و مردم به رسمیت شناخته و به او عنوان "یانگوم بزرگ" را که معادل با سومین رده مقام و درجه اعضای هیئت وزیران است را اعطا می کنم و او را به عنوان پزشک شخصی خود منصوب می کنم "


مشاوران که به جهت وجود افسر مین جو هنوز نگران هستند از شاه تقاضا می کنند به دلیل منافات رفتار مین جو و موافقت با شاه ، او را برای عبرت دیگران تبعید کند و شاه نیز می پذیرد!
یانگوم که متوجه این موضوع می شود و حتی از اینکه چاقوی حکاکی شده یانگوم را نیز جای گذاشته است نگران می شود... سراسیمه به دنبال مین جو می گردد و در راه تبعیدگاه او را می یابد ...

مین جو به او می گوید برگرد و من را فراموش کن...!!!

افسر مین به یانگوم می گوید : چقدر سختی کشیدی تا به این نقطه برسی؟ هم اینک وظیفه ات سخت تر شده و ... احساساتت را فراموش کن... یانگوم از او می پرسد تو می توانی اینکار را بکنی؟ می گوید: "من هم اینک اینکار را کرده ام!" ولی یانگوم می گوید : "من نمی توانم"
و از مین جو می خواهد تا چاقو و قلم حکاکی شده را با خود ببرد...


بعد از تبعید افسر مین یانگوم به عنوان پزشک شخصی شاه به او خدمت می کند و از شاه می خواهد تا مزرعه گیاهان دارویی را به او بدهد تا در آن تحقیق کند...


او در این دوران به تحقیقات مختلفی پرداخته و بیماری های گوناگونی را تشخیص می دهد و در بحران های بیماری پادشاه را به خوبی همراهی می کند...


سال ها می گذرد تا اینکه بالاخره سیستم گوارشی شاه در اثر پیری و ضعف دچار بیماری می شود...

در آن دوران یانگوم مشغول تحیقیق در مورد بی حسی بر روی حیوانات بود...
بالاخره به کمک همکار پزشک خود یانگوم موفق به یافتن روش بی حسی بر روی انسان می شود...

به یانگوم خبر می دهند حال پادشاه بسیار وخیم است ... یانگوم پس از معاینه با کمال تاسف اعلام می کند علایمی که در موردش نگران بوده در شاه ظاهر شده است ...

و اعلام می کند که شاه " انسداد روده " پیدا کرده است! و یانگوم به خوبی می داند که درمان این بیماری توسط دارو و طب سوزنی هرگز میسر نیست... ولی تمام تلاش خود را بکار می گیرد...

از طرفی دیگر پزشکان که یانگوم را مسئول سلامتی شاه می دانند از او به شدت انتظار دارند تا شاه را درمان کند...


یانگوم به پزشک شین می گوید : در این شرایط تنها یک راه باقی مانده است!!
او تصمیم م گیرد شرایط را با خود شاه در میان بگذارد.. او را ملاقات می کند و به او می گوید : حقیقتاً تنها یک راه برای درمان شما باقی مانده است... و آن برش قسمت مسدود شده روده است!

شاه می گوید چطور می خواهی آن را برش بزنی؟! یانگوم در جواب می گوید با یک چاقو!





جا دارد از کارگردان سریال جواهری در قصر آقای Lee Byeong-Hun نیز که در تهیه این مجموعه بسیار کوشش نموده اند قدردانی شود... وی در کره جنوبی به دنیا آمده و تاکنون توانسته است فیلم های زیر را کارگردانی کند :
Old Miss Diary (2006)
Ad Lib Night (2006)
No Regret (2006)
Righteous Ties (2006)
Ice Bar (2006)
When Romance Meets Destiny (2005)
Seodongyo TV Series (2005)
Voice Letter (2005)
So Cute (2003)
Daejanggeum TV Series (2003)
Heo Jun TV Series (2000)
White Man (1994)




بازهم مقامات مخالفت را اعلام می کنند که پادشاه اعلام می کند من بانوی پزشک یانگوم را به عنوان یک صاحب منصب مرتبه هفتم اعلام می کنم و با مخالفت یکی از مقامات ، پادشاه یانگوم را به عنوان یک صاحب منصب مرتبه ششم منصوب می کند...
و به افسرمین می گوید که برود فرمان را اجرا کند...

مقامات و وزرا از افسرمین می خواهند که فرمان پادشاه را اجرا نکند ...

ملکه به یانگوم می گوید که از بین بردن خواسته ملکه مادر سخت است و شما سزاوار دریافت رتبه ششم نیستید بلکه رتبه سوم شایسته شماست...
یانگوم می گوید وقتی من بچه بودم و با پسرها خرگوش می گرفتم ، مادرم تلاش می کرد مرا منصرف کند اما من همیشه از او می پرسیدم چرا من نمی توانم به همین دلیل می خواهم نشان بدهم که یک بانوی پزشک هم کسی است که پزشکی یاد می گیرد پس به همین خاطر من فرمان پادشاه را قبول کردم...

افسرمین جانگ هو به دیدن یانگوم می رود اما متوجه می شود که پادشاه به دیدن یانگوم رفته است...

پادشاه به دیدن یانگوم می رود...

مقامات به دیدن پادشاه می روند و اعلام می کنند که حتی دانشوران هم با متهم کردن افسرمین جانگ هو موافقند ، پادشاه می گوید من این فرمان را دادم پس چطور سعی دارید او را متهم کنید که یکی از مقامات می گوید او متهم است زیرا در برابر قانون قرار گرفته و شما را گیج کرده است پس چنین چیزی ممکن است دوباره اتفاق بیفتد و باید مجازات شود اما پادشاه با خواسته ی آن ها مخالفت می کند...

افسرمین پادشاه و یانگوم را می بیند که هر روز صبح در حال پیاده روی هستند...

افسرمین که به دیدار پادشاه رفته است ، پادشاه از او می پرسد که او چگونه با یانگوم آشنا شده است
افسرمین می گوید من زمانی که او به عنوان بانوی آشپزخانه دربار بود با او آشنا شدم و پادشاه میگوید من زودتر از شما با یانکوم آشنا شدم ....

افسرمین به یانگوم می گوید که من می دانم که شما می خواهید بیماری قلبی پادشاه را درمان کنید و هر روز صبح با او قدم می زنید اما او پادشاه است و همه در قصر در این باره می دانند...

پادشاه و ملکه به دیدن ملکه مادر می روند...

ملکه مادر به پادشاه می گوید که من شنیده ام شما بانوی پزشک یانگوم را در مقر بانوان پزشک ملاقات کرده اید و هر روز صبح او را صدا می زنید که در باغ با او قدم بزنید ، شما فرمانتان را پس گرفته اید پس چطور مخفیانه به دیدار او می روید اگر شما انقدر او را در کنار خود میخواهید چرا با او ازدواج نمی کنید ...

یانگوم که از موضوع پیشنهاد ملکه مادر به پادشاه با خبر شده است به دیدار ملکه می رود و اعلام می کند که من یک بانوی پزشک هستم و خوسته من مداوا کردن است و من حتی فکر چیز دیگری را کنارش نکرده ام که هرگز بخواهم قدرتی بدست بیاورم یا مورد علاقه کسی قرار بگیرم...

ملکه به یانگوم می گوید که من به شما اعتماد دارم و پادشاه به ملکه مادر گفته است آن فقط برای کمک پزشکی بوده است و حتی اگر این خواسته ملکه مادر باشد تا زمانی که پادشاه نخواهد او نمی تواند کاری بکند...

پادشاه دستور می دهد که یانگوم را به باغ فرا بخوانند...

یانگوم به پادشاه می گوید که من فراتر از حدم پیش رفتم که خواستم بیماری قلبی شما را درمان کنم واین طوری برای مادر شما سوء تفاهم به وجود آوردم پس لطفا مرا به مرکز بهداشت عمومی بفرستید...
پادشاه به یانگوم می گوید سوء تفاهم مادر من همه اش همینه ، دقیقا من نمی دانستم تا مادرم آن طور با من صحبت کرد...

مقامات سلطنتی باز به دیدن پادشاه می روند و می گویند که شما حالا باید تصمیم بگیرید یا دردسرهای بیش تری پیش می آید ، لطفا درباره اعلام جرم صاحب منصب مین جانگ هو تصمیم بگیرید چون با این کار تنها مین جانگ هو قربانی می شود و تعداد زیادی از صاحب منصبان و دانشوران دولت را ترک می کنند و ملکه مادر تصمیم درستی گرفته اند و شما می توانید با بانوی پزشک یانگوم ازدواج کنید و مین جانگ هو را تبعید کنید...

ملکه مادر به دیدار ملکه می رود و به ملکه می گوید که چرا فرمان ازدواج یانگوم را ننوشته است ، ملکه به ملکه مادر می گوید که یانگوم یک بانوی پزشک است و پادشاه او را نزدیک خودش می خواهد تا سلامتی اش را چک کند و من فکر می کنم شما دچار سو ء تفاهم شده اید...

ملکه مادر می گوید پس شما فکر می کنید این بانوی پیر سمج شده است بدون این که شرایط را بفهمد که ملکه می گوید شما در مورد من دچار سو ء تفاهم شدید که ملکه مادر می گوید پس اگر این طور نیست فورا فرمان را بنویس...

یونسنگ به دیدن یانگوم می رود و از او می پرسد که آیا این حقیقت دارد که تو عاشق افسرمین جانگ هو هستی...
هم چنین یونسنگ به دیدار پادشاه می رود و به پادشاه می گوید که من می دانم این برخلاف قانون است اما من یک خواسته مهم دارم و آن این است که من به عنوان دوست یانگوم که بیش ترین ارزش را برای او قائل است و بهترین کسی است که او را می شناسد ، می خواهم بگویم که شما احتمالا یانگوم را از قبل می شناسید او همواره در حال سعی و تلاش است چه زمانی که غذا بپزد یا این که او طبابت کند و من شنیدم این به خاطر سوء تفاهم ملکه مادر است و ملکه مادر این چنین فکر می کند چون او جهات فداکاری یانگوم را در کارش نمی داند و شما احتمالا این را می دانید و برای شما فقط شایسته است که او را به عنوان بانوی پزشک قرار دهید و اگر با او ازدواج کنید ، این کار تلاش های او را تباه می کند و از شما می خواهم اجازه دهید باقی عمرش را با یارش بگذراند...
پادشاه که از گفتن حرف یارش از زبان یونسنگ متعجب شده است از یونسنگ می پرسد یارش ؟ ، که یونسنگ ادامه می دهد و می گوید که آقای مین جانگ هو و یانگوم به هم علاقمند هستند...

پادشاه به دیدار ملکه مادر می رود و ملکه مادر به پادشاه می گوید که ملکه دستوری نوشتند که یانگوم فردا با شما ازدواج کند ...
وزرا و مقامات که از شنیدن این خبر خوشحال هستند به دیدار پادشاه می روند و به پادشاه می گویند ما دستور آماده کردن جشنی را داده ایم...

پادشاه به سرپرست پیشکارها دستور می دهد که همه خدمتکاران را بیرون و بانوی پزشک یانگوم را به این جا بیاورد...

یانگوم به نزد پاد شاه می رود...

پادشاه به یانگوم می گوید که من شنیده ام شما عاشق افسرمین جانگ هو هستید آیا این حقیقت دارد...

یانگوم به پادشاه می گوید بله...

با توجه به طرفداران زیاد این سریال در سراسر آسیا برخی شرکت های مسافرتی به فکر راه اندازی تور تفریحی به لوکیشن (محل فیلم برداری ) این سریال افتاده اند. این پارک که محل بازدید علاقمندان این مجموعه است هر ساله ، مهاجران بسیاری را از نقاط مختلف جهان به Theme Park کره و اقامت در Ginseng می کشاند.
لباس کلیه بازیگران هنوز در این پارک نگهداری می شود.

در این تور شما قادر به مشاهده تمام قسمت ها از نزدیک خواهید بود...


در بدو ورود به این پارک به شما کارتی داده می شود که در آن نقشه محل های فیلم برداری سریال جواهری در قصر ترسیم شده است. همانطور که ملاحظه می کنید یکی از محل های جالب مشخص شده در نقشه محل "اردک مسموم" یا همان Sulfur Duck است.




ظاهراً شرکت های طلاسازی هم این سریال را دنبال می کنند !!!



در این حین سرپرست پیشکارها وارد می شود واعلام می کند که پرنس کیانگ وون در شرایط بحرانی هستند...

پادشاه و ملکه که از بیماری پرنس اطلاع یافته اند ، پیش پرنس می روند و علت بیماری او را از پزشکان می پرسند...

پادشاه به ملکه می گوید که اگر نگران حال پرنس است چرا مراقبت از پرنس را به یانگوم نمی دهد...

ملکه می گوید چطور می توانم اجازه دهم یک بانوی پزشک از او مراقبت کند ، پادشاه از او می پرسد شما همان کسی نبودید که ارزش قائل شدید برای تلاش یانگوم و به او اجازه دادید من را درمان کند ، ملکه می گوید من به سرپرست پزشکان از قبل مشکوک بودم به همین علت این کار را کردم...

پزشکان قصر به علت وضعی که برای پرنس به وجود آمده تشکیل جلسه می دهند...

افسرمین جانگ هو از یانگوم می پرسد چگونه توانسته به آسانی مقام بانوی پزشک شخصی پادشاه را رها کند...

یانگوم می گوید من نمی توانم این را انجام بدهم در حالی که این مقام بالاتر از استادم است و آسیب می زند به بانو سوک وون ( یونسنگ ) ...

یانگوم در حال ترک قصر است که پادشاه او را می بیند و از سرپرست پیشکارها می خواهد او را صدا کند و از یانگوم می خواهد که قصر را ترک نکند...

پادشاه دستور می دهد که مین جانگ هو را به نزد او بیاورند و افسرمین پیش پادشاه می رود و پادشاه علت پافشاری افسرمین مبنی بر دادن عنوان بانوی پزشک به یانگوم را جویا می شود...

افسرمین می گوید باید یک شخص را چه مرد و چه زن در موقعیتی که شایسته اوست قرار داد... (قابل توجه آقایون محترم ایرانی .... )

پزشک شین به نزد پادشاه و ملکه می رود واعلام می کند که پرنس مبتلا به آبله شده است...

پزشکان قصر در حال جلوگیری از شیوع بیماری هستند...

یانگوم می تواند بیماری یکی از بچه ها را درمان کند...

یانگ دوک از او می پرسد که چگونه توانسته است این بیماری را درمان کند که یانگوم می گوید من هنوز راه درمان آن را پیدا نکرده ام ، من او را به انتهای بیماری رساندم که یانگ دوک از او می پرسد چگونه توانسته است این کار را بکند که یانگوم می گوید ما تلاش می کردیم تب را کاهش بدهیم وقتی شخص مبتلا است اما من بر عکس این کار را انجام دادم و گذاشتم بیمار تب کند و عرق کند اما هنوز تجویزی برای آن پیدا نکرده ام پس من هنوز راه حلی برای آن نیافته ام...

ملکه به دیدار یانگوم می رود و از او می خواهد که پسرش را درمان کند...

و یانگوم شروع به درمان پرنس می کند...

افسرمین به دیدار پادشاه میرود و اعلام می کند که با تصمیم یک شخص گسترش بیماری متوقف شده است و از شیوع آن جوگیری شده است که پادشاه می پرسد چه کسی این تصمیم را گرفته است که افسرمین می گوید آن بانوی پزشک یانگوم...

سرانجام یانگوم می تواند پرنس را درمان کند...

ملکه به یانگوم می گوید که نمی داند چه به او بگوید و به خاطر فرمانی که داده است ابراز تاسف می کند و به اشتباه خود اعتراف می کند و از یانگوم می خواهد او را ببخشد...

پادشاه در جمع وزرا و مقامات قصر اعلام می کند من به یانگومی که از شیوع بیماری در شهر جلوگیری کرد و پرنس کیانگ وون را معالجه کرد اعطا می کنم ، پنجاه و یک کیسه برنج و پانزده توپ پارچه کتان و...

و منصوب می کنم او را به عنوان صاحب منصب مرتبه نهم و به عنوان پزشک شخصی من...

این کار باعث مخالفت مقامات می شود و آنها اعلام می کنند که این کار نامعقول است و می گویند یک مقام صاحب منصبی دولت برای یک زن ، مانند فرمانی شبیه صاعقه است در یک روز همه دربار سلطنتی و دولت را می لرزاند...

پادشاه رو به افسرمین می کند و می گوید شما فرمان را اعلام کنید حالا...

مقامات یکبار دیگر به نزد پادشاه می آیند و از او می خواهند از تصمیم خود برگردد ولی پادشاه به افسرمین می گوید که من یانگوم را به عنوان صاحب منصب مرتبه هشتم منصوب می کنم پس بروید و این کار را انجام بدهید...

در این هنگام پزشک شین وارد می شود...

و نوشته ای را به پادشاه تحویل می دهد...

پادشاه از پزشک شین می خواهد که برای همه بگوید چه برای او نوشته است ، پزشک شین می گوید همه پزشکان از جمله خودم و همه بانوان پزشک از داروخانه سلطنتی خواسته شما را قبول خواهیم کرد...

پادشاه علت را از پزشک شین جویا می شود و پزشک شین می گوید من استاد بانوی پزشک یانگوم هستم اما دلیل این که من می خواهم فرمان را دریافت کنم ، رفتار وشخصیت او به عنوان پزشک است او برای نجات زندگی یک بچه دلواپس خودش نبود و برای جلوگیری از مبتلا شدن بچه ها او سریعا اقدامات پیش گیری را انجام داد و به خاطر بهبودی آنها او امید را برای اتحاد مردم برای یکی شدن روشن کرد و این دلایلی است که من خواسته شما را قبول کردم...

بازهم مقامات مخالفت را اعلام می کنند که پادشاه اعلام می کند من بانوی پزشک یانگوم را به عنوان یک صاحب منصب مرتبه هفتم اعلام می کنم و با مخالفت یکی از مقامات ، پادشاه یانگوم را به عنوان یک صاحب منصب مرتبه ششم منصوب می کند...

در نقاط مختلف دنیا و خصوصاً آسیا پس از سال ۲۰۰۳ کفش های مدل یانگومی مد شد!! و جاسویچی و گردنبد های آن ساخته شد ... !!
